
عروس عروس حجله ی چشمانتان شدم آقا بیا ببین چه به روزم دوباره آوردی چقدر از پس آن چشمهای ویران گر مرا و سادگی ام را نگاه می کردی؟ چقدر فاصله افتاد بین من و شما به یاد و خاطره هامان قسم نمی دانم میان اینهمه طوفان و وحشت و عصیان به گرد پای شما می رسم ؟نمی دانم تو مست بودی و حتی مرا نمی دیدی اسیر حلقه ی زنجیرتان شدم آنشب نمک به زخم عمیقم دوباره پاشیدی چقدر ساده نمک گیرتان شدم آنشب شریک سفره ی خالی من نمی دانی چقدر خسته و تنها چقدر دلگیرم تو مرده ای و من اینجا...
ادامه مطلب